درباره نویسنده
مامان هدی
بسم الله الرحمن الرحیم "و ان یکاد الذین کفرو الیز لقونک با بصار هم لماسمعو الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکر للعالمین" علیرضا هدیه الهی است به ما در 25 خرداد 1388 که بودنش به زندگی ما زیبایی خدایی داده دعایش میکنیم تا عبد صالح خدا باشد.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
مطالب اخیر
  • خاطره سازی
  • علیرضای عزیزم
  • قهر و آشتی
  • 12 12
  • علیرضای نازم
  • پای راست ،پای چپ
  • تنها در تخت 1
  • تله پاتی
  • مامان پا شکسته
  • خاطره دهه فجر
  • خاطره دهه فجر
  • علیرضای می پزه
  • بابای دوم
  • علیرضای شاعر و خواننده
  • مامان بزرگ هم رفت
  • دیدارهای دوستانه + خاطرات 30 ماهگی
  • خاطرات خصوصی میشود
  • زیارت امام رضا علیه السلام
  • باز این چه شورش است که در خلق عالم است
  • علیرضای 29 ماهه + باز باران با ترانه
  • سومین عید غدیر علیرضا جون
  • داستان ما 3
  • داستان ما 2
  • داستان ما 1
  • علیرضا و دامادی عمو میثم
  • علیرضای 2 سال و سه ماهه ناز و عزیز ما
  • ماجرای خواب علیرضا جون
  • علیرضای 25 ماهه و یه عالمه خبر و شیرین زبونی
  • سال 90 با علیرضا جون 22 ماهه
  • علیرضای 21 ماهه و شیرین زبونی های اخر سال 89
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
دوستان من
  • محمد هادی و محمد حسین عزیزم (هدیه های خداوند)
  • نقش فرزندان در تربیت پدر و مادر( توصیه میکنم حتما بخونید)
  • مادران مذهبی(وبلاگ گروهی من و دوستانم)
  • آقا محمد مهدی کوچولو (ماه کوچک من)
  • زهرا مامان حانیه جون (روزی روزگاری)
  • زهرا خانم کوچولو(دختر آسمانی من)
  • نرگس کوچولو (هدیه ای به دخترم)
  • محمد حسین جون (زینت زندگی)
  • امیرمهدی عزیزم(فرزند آسمانی)
  • امیررضا کوچولو (ریحانه بهشتی)
  • ضحی کوچولو ( میم مثل مادر)
  • میثم کوچولو (هدیه اسمانی)
  • محمد صدرا ریحانه بهشتی
  • زهرا و سما سید کوچولوها
  • حسین جون کوچولو
  • فرشته های مهربون
  • زهرای ناز کوچولو
  • حنان کوچولو
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



Lilypie Third Birthday tickers
هدیه الهی
خاطره سازی
نویسنده: مامان هدی - دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠

موقع خوابه برات خاطرات بچگی هایم را تعریف میکنم و کلی ذوق میکنی و میگی بازم نی نی بودی بگو

بعدش میگم حالا بخوابیم.

میگی نه حالا من نی نی بودم بگم

بگو عزیز دلم

و اینگونه خاطرات ما به شیوه علیرضا بازسازی میشود :

 

1- من نی نی بودم یه روز متین لباس منو پوشید بعد شبیه من شد عزیزجون بهش گفت علیرضا بیا بعد دید اِاِ اینکه متینه.لبخند

2- من نی نی بودم یه همسایه داشتیم اسمش زهرا بود مامانش خاله شهلا بود بعد باهم اب بازی کردیم همدیگرو خیس کردیم

 

در این 2 خاطره جای علیرضا (مامان هدی) ،متین(دایی جون علی) ، عزیزجون (مادرجون) ، زهرا (فاطمه دوست و همسایه بچگی مامان هدی) بگذارید میشود خاطرات کودکی مامان هدی .

 

به این میگن خاطره سازی از نوع علیرضاقلب

نظرات ()



علیرضای عزیزم
نویسنده: مامان هدی - جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠

2-3 روزی بود بابایی سرماخورده بودن این مکالمات بین پدر و پسر صورت گرفته :

بابایی: علیرضا جونم الان حال ندارم باهات بازی کنم بزار خوب که شدم یه عالمه باهم بازی میکنیم.

علیرضا: منم مریضم نیگا (یه سرفه الکی) ، مریضا باید با مریضا بازی کنن دیگه .

 

بابایی: علیرضا بریم میوه بخریم؟

علیرضا: آره بابا منم مریضم( یه سرفه الکی) ، مریضا باید با مریضا برن بیرون دیگه.

 

رفتیم دندونپزشکی میخواستم دندون عقلم رو بکشم بهت میگم علیرضا خانم دکتر میخواد دندونمو بکشه من نمیرم پیشش.

میگی: نه مامان برو دندونت خوب میشه.

 

به خانم دکتر میگم دندونهای شما رو هم نگاه کنه شما مثل یه مرد نشستی رو صندلی اسمتو هم به دکتر گفتی 

بعد که از مطب اومدیم بیرون میگی مامان من اصلا نترسیدم.

قربون پسر شجاعم برمممممممم

 

رفتی خونه عزیزجون موقع ناهاره ، سوپ هم دارن.

عزیزجون: یه بشقاب سوپ برای هدی بریزم ببرم .

میگی: مامان من که مریض نیست سوپ بخوره.

 


نظرات ()



قهر و آشتی
نویسنده: مامان هدی - دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠

میگی مامان برام بازی abc d میزاری؟  (بازی آنلاینی که 1 ماهی میشه جزو علاقه مندی هات شده و کلی الفبا انگلیسی یاد گرفتی باهاش)

میگم نه 

میگی بزار دیگه دلم میخواد بازی کنم.

میگم نه امروز بازی کردی بسه

میگی اصلا من باهات قهرم.

بعد 10 ثانیه

مامان تنها شدی باهات دوست بشم؟قلب 

نظرات ()



12 12
نویسنده: مامان هدی - شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٠

خیلی وقته که گوشه تلویزیون نوشته بود 12 12 یه روز خاله جون حمیده ازم پرسید این یعنی چی؟

گفتم خوب تولد محمد دیگهچشمک

آره دیروز تولد بابا محمد بود و البته چون ما به رسم سال های پیش که تولد من و بابایی رو باهم میگیریم دیروز فقط برای بابایی تولد مبارک خوندیم  و دست زدیم.

انشاءالله امشب تولد میگیریم میدونی که فردا هم تولد منه لبخند

********************************************

و اما دیروز 12 12 علاوه بر مناسبت مهم ذکرشده نیشخند روز انتخابات مجلس شورای اسلامی هم بود 

و ما مثل همیشه با افتخار رفتیم تا رای بدهیم ولی این بار با بارهای قبل تفاوتی داشت و انهم حضور تو پسر گلم بود. انتخابات قبلی (ریاست جمهوری سال 88) شما دو روز بعدش به دینا آمدی و من با پای شکسته رفته بودم و رای خودم را به صندوق انداخته بودم.

و اینبار هم باز با پای شکسته ناراحت باهم رفتیم سر صندوق و من نوشتم و شما به درون صندوق انداختی و رای عزیزجون را هم  

صبح سرصبحانه بابایی گفت علیرضا شما هم رای میدی؟

گفتی: بله.

بابایی: به کی رای میدی؟

گفتی : به تو 

بابایی میگه دوره بعد کاندید بشم یه رای دارم حداقلخنده

بعد بهت میگم دیگه به کی رای میدی؟

گفتی: به امام خامنه ایلبخند

آییییییییییییییییی من قربون اون بصیرتت برم مننننننننننننن عزیزمقلب

نظرات ()



علیرضای نازم
نویسنده: مامان هدی - پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٠

1- سی دی مدرسه موشها رو پیدا کردی و میگی برام میذارید؟

بابایی میگی مامان میشه برای علیرضا سی دی بزاری؟

میگی: بابا دلم میخواد شما برام سی دی بزاری.لبخند

قربون دلت برم عزیزمقلب

 

2- گوشی موبایلم رو میاری میگی میشه لطف کنی برام پازل بازی بیاریلبخند

 

نظرات ()



پای راست ،پای چپ
نویسنده: مامان هدی - سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠

روی دسته مبل آویزون شدی یه دفعه میگی آخ 

میگم چی شد؟

میگی: پای راستم رفت روی پای چپم پام داغون شد

قربون برم با این توضیح کاملت عزیزمقلب

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »